در حیرت

وقتی آدم ها در ذهنم می شکنند!

پنجشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۲، ۰۹:۴۰ ق.ظ
من در روابطم با آدم های دیگر معمولاً یک مدل از رفتارشان می سازم. مدلی بر اساس شناختی که از آن‌ها پیدا می‌کنم. این چنین مدلی هم وسیله ای است برای پیش‌بینی رفتارها و برخوردهای آنان و هم به من کمک می‌کند نوع رفتارم را در مواجه با آن‌ها تنظیم کنم. این چنین یاد میگیرم به چه کسانی اعتماد کنم و به آن‌ها نزدیک شوم و به چه کسانی نه. با چه کسانی دوست شوم و با چه افرادی فقط سلام علیک داشته باشم. تا اینجای قضیه مشکلی ندارد. فکر می‌کنم خیلی از آدم‌ها هم این طوری باشند. یعنی مدل‌هایی از دیگران در ذهن بسازند و بر طبق آن زندگی کنند. حتی شاید چنین فرآیندی در روانشناسی اسمی هم داشته باشد و با ذره‌بین علم وجوه مختلفش را شناسایی کرده باشند. آنچه گاهی اوقات باعث آزار من می شود خراب شدن این مدل‌هاست. نزد من بعضی از افراد جایگاه خاصی پیدا می کنند. یعنی مدلی که از آنها می‌سازم مدلی است متمایز از دیگران. آنچنان که مجذوبشان می‌شوم و برایشان احترام خاصی قائل هستم. نسبت به این آدم‌ها احساس خاصی و با با آنها رفتار ویژه‌ای دارم. حسی تؤام با تحسین و تأیید و رفتاری همراه با احترام و علاقه. به همین نسبت وقت‌هایی که این مدل‌ها در ذهنم می‌شکنند آزار می‌بینم. گویی خودم می‌شکنم و قسمتی از خودم آسیب می‌بیند. بعضی‌هایشان که برایم الگویی در زندگی هستند، ناگهان به کسانی تبدیل می‌شوند مثل بقیه‌اند. آن وجه مسحور کننده و جذابشان به ناگاه فرو می‌ریزد و احساس و احترامم را سرد و توخالی می‌کند. این چنین تا مدتی در بهت فرومیروم و با خلأیی مواجه می‌شوم که شوکه‌ام می‌کند. یادم هست همین اتفاق چند ماه پیش افتاد. از یکی از دوستانم که برایم الگویی از اخلاق واستواری و دانش بود، چیزی دانستم و جقدر حالم بد شد. فکر میکردم او را نشناخته ام و مدلی که از او ساخته ام واقعی نبوده است. کسی که آن همه رویش حساب باز کرده بودم کس دیگری بوده است با خصوصیات دیگری. مدل او در ذهنم شکست و دیگر هیچ وقت احساس خاصی به او نداشتم. یکی دیگر از این دست اتفاقات بعد از انتخابات 88 افتاد. تا قبل از آن برای بعضی شخصیت‌های سیاسی و دینی ارزشی خاص قائل بودم. حرف و نظرشان را به دیده تأیید می‌شنیدم و منش‌ شان را الگوی مجسم تدبیر و صداقت و حکمت می‌دانستم. اما ذره ذره آن‌قدر بر مدل ذهنی‌ام از آنها چکش خورد که فروریختند و شدند کسانی پر از خطا و ضعف‌های اساسی. آنقدر که حتی دینی که به این مدل‌ها اعتباری دوچندان می داد، پیشم زیر سوال رفت و تا مدت‌ها درگیر این بودم که آیا دین این چنین جوازی به خطاهای آنان داده است یا این آدم‌ها خودشان نادان و ضعیف اند!؟ مجموع این اتفاقات سبب شده کم‌کم درکم از آدم‌ها را سطحی بدانم و اجازه ندهم آن مدل ایده‌آل و الگوی پسندیده از انها در ذهنم شکل بگیرد. به این راضی می‌شوم که آنچه از آن‌ها می دانم در ظاهر است و نباید به آن‌ها‌ دل ببندم و برایشان جایگاه خاصی قائل باشم. علاوه بر این، سعی کرده‌ام نسبیتی در ذهنم برقرار کنم که در آن خبری از خوبی مطلق نباشد. این چنین هم دیگر کسی به سادگی مدلی برجسته نمی‌شود و به همان اندازه ای که هست برایم اهمیت می‌یابد. شاید به این طریق ضرباتی که بعدها بر پیکره ی مدل انان در زهنم می خورد موجب شگفتی‌ام نشود و آشفتگی‌ام را در پی نداشته باشد.
  • حیران

سایه شوم جنگ بر سر کودکان سوریه

سه شنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۲، ۰۸:۱۷ ق.ظ
این روزها نام سوریه را در اخبار رسانه های داخلی و خارجی به وفور می شنویم. اخبار شومی که  از جنگ و ویرانی در این کشور حکایت می کند. جنگی با مدتی نزدیک به دو سال و با بیش از صد هزار کشته و دو میلیون آواره. جنگی که جز افزایش خشونت و فشار بر مردم عادی، نتیجه ای نداشته است و هر روز گسترده تر و ویرانگرتر می شود. دو سال پیش، درست در ابتدای  شروع اعتراضات علیه بشار اسد، من سفری به سوریه داشتم. آن موقع هنوز دامنه خشونت ها به شهرها کشیده نشده بود و فقط شهرهای مرزی و جاده های سوریه نا امن بود. با وجود این، همان موقع هم می شد سایه ی نحس نفرت و نزاع را بر سر این کشور دید. هر وقت خودم را ایرانی معرفی می کردم با دو نوع واکنش متفاوت روبرو می شدم. یا طرف گل از گلش می شکفت و مثل یک دوست صمیمی با من برخورد می کرد یا اخمی می کرد و ما را تحویل نمی گرفت. آنان هم که در شهرهای مرزی زندگی می کردند یا جرئت بیشتری داشتند  ما را ظالم و دشمن می نامیدند و من مجبور بودم با عربی دست و پا شکسته بهشان بگویم ما ملت ها دوست هم هستیم و حساب مان از ملت ها جداست. علاوه بر این، در و دیوار شهر هم حکایت از التهاب سیاسی در سوریه داشت. جا به جای شهرهای حلب و دمشق، پر بود از عکس هایی که بشار اسد را می ستود و سعی در افزایش روحیه ی وطن دوستی و رهبر دوستی مردم داشت. آنهایی هم که طرفدار بشار اسد بودند پشت شیشه ماشین ها و مغازه های خود عکس او و خانواده اش را زده بودند. تعداد این افراد هم کم نبود و در شهری مثل دمشق بسیار بیشتر از حلب یا شهرهای کوچک بود. از همان ابتدای اعتراضات، دولت سوریه با زبان تهدید و تهمت با مخالفانش روبرو شد. بشار اسد مخالفانش را فتنه گر می نامید و آنان را مشتی مزدور و آشوبگر می دانست. شاید چنین برخوردی را از همتایانش در منطقه آموخته بود. چنین تفکری را در بنرهایی که روی در و دیوار شهر نصب کرده بودند هم می شد دید. در این بنرها به مردم درباره فتنه هشدار می دادند و معترضان را خارجی و نا آگاه توصیف می کردند. شاید اگر آن روز صدای مخالفان شنیده می شد و دولت سعی می کرد اعتراض آنان را بفهمد، سوریه فعلی به یک خرابه تبدیل نمی شد. بی تدبیری های حاکمان سوریه و استبدادشان چرخه‌ی خشونت و کشتار را در سوریه آغاز کرد و کشورهای خارجی این چرخه را با اسلحه و حمایت خود تشدید کردند. اکنون سوریه ویرانه ای شده است که قدرت های منطقه و دنیا هر یک منافع و مطامع خود را در آن دنبال می کنند. تنها موضوعی که نه برای بشار اسد، نه برای روسیه و نه آمریکا مهم است کودکان و زنان و مردانی هستند که شهر و کاشانه خود را از دست داده اند و در ترس و فقر و بدبختی زندگی می کنند. عکس زیر را در مسجد شام گرفتم. کودکان سوری می خندند و شادی را در چشم هایشان می توان دید. حالا اما، در چهره آنان اثری از نشاط کودکانه و شادابی زندگی نیست. اکنون صورت کودک سوری پوشیده از اشک و آه و خاکستر است. ای کاش روزی برسد که کودکان معیار سیاست شوند. هنگامی که حاکمی خواست تصمیمی بگیرد آنان را پیش چشم آورد و اشک ها و لبخندهایشان را پیش خود مجسم کند. آن روز مطمئنم که در دنیا کسی دلش برای صلح و آرامش  تنگ نمی شود. پ.ن: سعی کرده ام عکس ها تا حد ممکن حجم کمی داشته باشند تا صفحه سریع بالا بیاید. نمی دانم با سرعت های کم اینترنت در ایران، موفق شده ام یا نه! مطالب مرتبط: داستان سوریه ایران و سوریه عاقبت ایران در بهار عربی
  • حیران

راهنمای خرید دوربین دیجیتال

پنجشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۲، ۰۶:۱۶ ق.ظ
قبل از اینکه قصد خرید دوربین دیجیتال را داشته باشم، فکر می‌کردم کیفیت و برتری یک دوربین دیجیتال به تعداد مگاپیکسل آن بستگی دارد. به این معنی که هر چه مگاپیکسل دوربین بیشتر باشد، کیفیت عکس‌های آن بهتر است. اکنون اما پس از کمی پرسه در سایت‌های عکاسی و پرس و جو از عکاسان حرفه‌ای، نظر دیگری دارم. در واقع، عملکرد دوربین دیجیتال به مجموعه ای از قابلیت‌های ان بستگی دارد. قابلیت‌هایی که متناسب با نیاز کاربران متفاوتند و در انتخاب یک دوربین باید همه آن‌ها را با هم دید.اکنون دوربین‌ها دیجیتال متعددی از برندهای مختلف و با قابلیت‌ها متفاوت در بازار موجود است. چنین تنوعی کار را برای خریداران مشکل می‌کند و آنان را در انتخاب یک دوربین مناسب سردرگم. در اینجا به چند عامل اثرگذار اشاره می‌کنم که محدوده انتخاب دوربین دیجیتال را مشخص می‌کنند و می‌توان آن را در حکم یک راهنما برای خرید به کار برد. توان خرید و نوع استفادهاولین عامل محدود کننده در خرید هر چیزی مقدار پولی است که می‌توان بابت آن خرج کرد. در اینجا هم باید قبل از هر چیز محدوده‌ی قیمت مناسب را تعیین کرد. به این ترتیب تعداد معدودی از مدل‌ها و برندها باقی می‌مانند. علاوه بر این نوع استفاده از دوربین هم مهم است. قبل از جستجو برای یک مدل مناسب باید بدانید چه توقعی از یک دوربین دیجیتال دارید. آیا می‌خواهید با آن کارهای حرفه‌ای کنید یا استفاده‌تان خانگی است؟ آیا وزن و ابعاد دوربین برایتان مهم است؟ آیا می خواهید از سوژه‌های در حال حرکت عکس بگیرید یا سوژه‌های ثابت؟ بیشتر در چه شرایطی عکاسی خواهید کرد: شرایط کم‌نور، روز یا شب؟ آیا به زوم نیاز دارید؟ این‌ها سوالاتی است که قبل از خرید یک دوربین باید به آن‌ها پاسخ داد.مجموع این پاسخ‌ها نوع کاربری دوربین و امکانات آن را مشخص می‌کند و شما را مستقیما به آنچه نیاز دارید هدایت می‌کند.نوع دوربین: DSLR یا جمع و جور؟دوربین‌ها دیجیتال SLR معمولاٌ بزرگتر، سنگین‌تر و حرفه‌ای‌تر هستند. کار با آن‌ها به آموزش نیاز دارد و باید متناسب با شرایط، دوربین را تنظیم کرد و عکس گرفت. در عوض در دوربین‌های جمع‌و‌جور (Compact) می‌توان دوربین را طرف سوژه گرفت و با فشار دادن یک دکمه عکس گرفت. قیمت این دوربین‌ها معمولاٌ کمتر است و کار با آن‌ها ساده‌تر. شاید برای کاربری خانگی و در سفر این نوع دوربین‌ها مناسب‌تر باشند.تعداد مگاپیکسل مهم است؟همان‌طور که گفتم، مگاپیکسل یک دوربین تنها نشانه‌ی کیفیت آن نیست. این آنچه مگاپیکسل را مهم می‌کند، ابعاد چاپ عکس‌هاست. در گذشته، وقتی پیکسل عکس‌ها کم بود حتی 1 مگاپیسکل هم اثرش را در کیفیت چاپ عکس‌ها می‌گذاشت. اکنون اما تعداد پیگسل بیشتر از 5 مگاپیکسل تأثیر چندانی در چاپ عکس‌ها در اندازه یک آلبوم خانگی ندارد.اگر قصد دارید عکس‌ها را در ابعاد تابلوهای دیواری یا بنر چاپ کنید، باید به این پارامتر در خرید دقت کنید و تعداد نگاپیکسل دوربین متناسب با اندازه چاپ مورد نیاز باشد. این را هم بدانید که عکس‌های با تعداد پیکسل بالا، حجم زیادی هم اشغال می‌کنند و این می‌تواند در ذخیره عکس‌ها دست و پای کاربر را ببندد.کدام برند بهتر است؟در بازار دوربین دیجیتال ایران، برندهای متعددی حضور دارند. از کنان گرفته تا نیکون، پاناسونیک، سونی، فوجی فیلم و المپیوس. هز یک از این برندها سوابق و توامندی‌های خاصی در ساخت دوربین دیجیتال دارند. در بین‌شان دو شرکت Canon و Nikon از ابتدا دوربین‌ساز بوده‌اند و ساخت دوربین زمینه‌ی اصلی و حرفه‌ای شان است. بقیه‌شان چون در زمینه محصولات دیجیتال کار می‌کرده‌اند به این وادی هم کشیده شده‌اندو به نظر می‌رسد برای کاربران عادی انتخاب از این دو برند اصلی آسان‌تر و مطمئن‌تر باشد. مگر اینکه به طور خاص مدلی از بقیه تولیدکنندگان امتحانش را پس داده باشد و حرفه‌ای‌ها بیشتر توصیه‌اش کنند.غیر از این هر برند ویژگی‌های خاصی دارد که ممکن است برای کاربری خاصی مفید باشد.خوش دستی دوربینعکاسان حرفه ای این اصطلاح را برای توصیف دوربین خوب به کار می برند. یک دوربین وسیله ای است که باید همراه عکاس باشد و دائم از آن استفاده کند. بنابراین، مهم است که کار با دوربین راحت باشد و عکاس را آزار ندهد. برای اینکه بدانید مدل های انتخابی شما خوش دست هستند یا نه، باید سری به فروشگاه های دوربین بزنید و مدل ها را یک به یک در دست بگیرید. این کار ممکن است کمی وقت گیر باشد، اما بسیار کمتر از وقتی است که ممکن است از یک دوربین استفاده کنید. همچنین در بعضی بررسی ها به این خصوصیت یک دوربین هم توجه کرده اند.استفاده از تجربیات دیگرانامروزه اینترنت منبع بسیار خوبی برای به اشتراک گذاشتن تجربیات یا استفاده از تجربیات دیگران است. بعد از اینکه انتخاب‌تان به چند مدل محدود شد تا می‌توانید درباره‌شان پرس‌وجو کنید یا در اینترنت بررسی‌های کاربران حرفه‌ای و عادی را بخوانید. در بسیاری از سایت‌های خرید دوربین دیجیتال می‌توانید مدل‌های مختلف را با هم مقایسه کنید و حتی در بعضی‌ از آن‌ها عکس‌های گرفته شده را ببینید.در بین سایت‌های فارسی ‌digikala.com  و camshop.ir منابع خوبی برای آشنایی با دوربین‌ها و مقایسه آن‌هاست. هر چند اکثر بررسی‌های این سایت‌ها ترجمه سایت‌های انگلیسی است، منابع مفیدی برای دیدن قیمت و خصوصیات کلی دوربین‌ها به شمار می آیند. در میان سایت‌های انگلیسی زبان در این باره تعداد زیادی سایت مفید و معتبر وجود دارد. دو سایت ‌dpreview.com و snapsort.com دو نمونه از پرطرفدارترین این سایت‌هاست که درباره دوربین‌های دیجیتال مقاله‌های بسیار خوبی دارند.پ.ن: از دوستانی که تجربه خرید و کار با دوربین های دیجیتال را دارند می خواهم تجربه ی خودشان را در نظرات این پست با دیگران به اشتراک گذارند.
  • حیران

حواست را جمع کن دیگر!

سه شنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۲، ۰۸:۳۴ ق.ظ
در کار من گاهی وظایف اداری و دفتری هم پیش می آید. مثلا باید فرمی را پر یا مرتب کنم. تا به حال چند بار پیش آمده است که مدیر رده بالاتر توانسته از لابه لای این فرم ها اشتباهات واضحی از من بگیرد. بعد هم شروع کرده است به سرزنش و غر زدن که چرا حواست جمع نیست و برای کار ارزش قائل نمی شوی؟! هر چند انقدر منصف هست که تقصیر را ،پیش مدیر بالاتر از خودش، گردن من نمی اندازد. در اصل هم اینها وظایف خودش هست و چون در اداره های ایران شرح وظایف مشخصی برای افراد  نیست، به من ارجاع می دهد. امروز صبح هم اتفاق مشابهی افتاد. افراد تکراری را از یک لیست حذف نکرده بودم. اگرچه چند بار لیست را زیر و رو و فونت ها و شماره هایش را یکدست کردم، متوجه اسامی تکراری نشدم. مدیر مافوقم هم مثل همیشه شروع کرد به موعظه و انتقاد و سفارش به انجام دقیق کارها. این بار اما واقعا خطای چشمگیری کرده بودم و فقط توانستم اظهار شرمندگی کنم. این جور اتفاقات دارد مرا به این فهم از خودم می رساند که آدم دقیقی نیستم. از اینکه در این جور چارچوب ها و مقررات رسمی قرار بگیرم بیزارم. وقتی هم چنین کارهایی به من سپرده می شود،  قائدتاً با بی میلی و از سر اجبار انجامش می دهم. البته باید اعتراف کنم که بی دقتی را در کارهای دیگرم هم دیده ام. مثلاً هر چند وقت یک بار چیزی را گم میکنم. ممکن هم هست که علت اصلی این بی دقتی نبود نظم فکری یا پرفکری ذهنم باشد. آخر نظم و دقت وابسته هم هستند و یکدیگر را تضعیف یا تقویت می کنند. در هر حال، یکی از ویژگیهای اصلی کارهای اداری همین دو خصوصیت یعنی نظم و دقت هستند. هر کس بیشتر از این دو برخوردار باشد کارمند بهتری است و کارهایش را بهتر انجام می دهد. البته به نظرم این خصوصیات به همان اندازه هم از خلاقیت و نوآوری کارمندان می کاهد و کم کم آنان را در یک چارچوب رسمی و منضبط محصور می کند. اصطلاحی که خود کارمندان قدیمی به کارش می برند این است که کم کم در این جور کارها فسیل می شوی و چیزی از ابتکار و ابداع در تو باقی نمی ماند. پ.ن: با تمام بی دقتی ام، مدتی است که وارد کار ویرایش شده ام. بعضی وقت ها هم به چیزهایی گیر میدهم که تعجب میکنم چطور به چشمم آمده است! بعداً باید بیایم و اینجا هم از ماجراها و نکات ویرایش بنویسم.
  • حیران

وبلاگ نویسی در ایران

شنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۲، ۱۰:۵۲ ق.ظ
امروز 31 آگوست است و در تقویم ها آن را به نام روز وبلاگ نویسی نام گذاری کرده اند. وجه تسمیه این نام گذاری هم احتمالاً تشابه 31og با blog است. خانم مشایخ در وبلاگشان این روز را معرفی کردند و من امروز را فرصت مناسبی دانستم تا درباره ی  وبلاگ نویسی بنویسم. از عمر وبلاگ نویسی در ایران کمی بیشتر از یک دهه می گذرد. در این مدت وبلاگ نویسی به سرعت در میان مردم رواج پیدا کرده است. بر اساس آمار پراکنده‌ی سرویس دهندگان وبلاگ در سال 86، اکنون تنها در دو سرویس دهنده بلاگفا و پرشین بلاگ بیش از دو میلیون وبلاگ ثبت شده است. در گزارش دیگری تعداد وبلاگ های فعال ایرانی بیش از 60 هزار وبلاگ تخمین زده شده است. اگر فرض کنیم تنها 10 درصد از وبلاگ ها فعال هستند، تعداد کل وبلاگ های ثبت شده به 6 میلیون می رسد که با توجه به سهم ایران از فضای مجازی و جمعیت کشور، رقم چشمگیری است. در این میان رتبه وبلاگ های فارسی در فضای مجازی دهم است. هر چند از نظر تعداد کابران اینترنت در رتبه 35 ایستاده است. در فضای مجازی وبلاگ های فارسی را درباره هر موضوعی ثبت کرده اند: از موضوعات سیاسی و اجتماعی گرفته تا موضوعات شخصی، ورزشی یا هنری. اگر سری به فهرست وبلاگ های ثبت شده بزنیم بیشتر با فضای وبلاگ نویسی در ایران آشنا می‌شویم. تعداد زیادی از وبلاگ های فارسی کپی اشعار و داستان ها و مطالبی است که سایت های دیگر گذاشته اند. تعداد زیاد دیگری از این وبلاگ ها از غم ها و خوشی های عشق یا جدایی نوشته اند. تعدادی هم مرور خاطرات روزانه می کنند و به مثابه یک دفترچه‌ی یادداشت دیجیتالی هستند. در این میان درصد کمی از وبلاگ هاهستند که تولید محتوا می کنند و به نظرم ارزشمندی فضای وبلاگ نویسی هم به واسطه حضور همین تعداد اندک است. در تمام این یک دهه، وبلاگ ها به تدریج نقش پررنگی در فضای سیاسی و اجتماعی ایران داشته اند. در نبود رسانه های گسترده‌ و آزاد در ایران، وبلاگ ها تبدیل به رسانه های کوچک و اتاق های محدود بحث و گفتگو شده‌اند. در پی همین اثرگذاری، حکومت هم به تدریج به این فضا حساس شده است و دائماً دست به رصد و تصفیه وبلاگ های مغایر با اهداف خود می زند. هر چند کنترل و محدود کردن فضای مجازی به سادگی ممکن نیست و پراکندگی و کوچک بودن وبلاگ ها عملاً آنان را آسیب ناپذیر کرده است. در طی سال های اخیر، با ظهور شبکه های اجتماعی از محبوبیت وبلاگ ها هم کاسته شده است. بیشتر کاربران ترجیح می دهند در کوتاه ترین زمان ممکن، نظر و عقیده دیگران را درباره واقعه ای بدانند و در یک نگاه، از زندگی و حال و روز آنان خبردار شوند. شبکه های مجازی با تشکیل شبکه ای از دوستان و آشنایان در کنار هم چنین فرصتی را فراهم کرده است. کنار هم قرار گرفتن عکس ها و فیلم ها هم به جذابیت آن‌ها افزوده است و از همین رو کاربران  وقت بیشتری را در این فضاها به سر می برند. با تمام این اوصاف در کشوری مثل ایران همچنان وبلاگ های زیادی ساخته می شوند. اکنون وبلاگ ها ابزاری هستند تا هر فرد فارغ از جنسیت، قومیت یا حتی امکانات مادی خود حرف خود را به گوش دیگران برساند و فکر ونظر خود را در فضای مجازی ثبت کند. وبلاگ ها ابزاری کم هزینه و راهی کم خطر برای این ابراز وجود هستند و باید منتظر اثرگذاری بیشتر آن در سالهای آتی باشیم. پ.ن: یک سوال اساسی در این میان است که چرا وبلاگ نویسی این قدر در ایران محبوب شده است؟ سوال دیگری که اول قصدم بود در این نوشته به آن پاسخ دهم لحن، کارکرد و جایگاه وبلاگ نویسی است؟ تفاوت وبلاگ با سایت های تحلیی و خبری موضوعی است که برایم مدتی سوال شده است. مطالب مرتبط: درد و دل های یک وبلاگ نویس
  • حیران

همه کتاب خواندن های من

چهارشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۲، ۰۷:۳۸ ق.ظ
مطالعه و کتاب خوانی را از نوجوانی شروع کردم. شاید هم باید بگویم از ابتدای نوجوانی. 8 ساله که بودم خواندن را خوب میدانستم. اوایل مجلات رشدی را که مدرسه می‌داد می خواندم. بعدتر با سروش کودکان آشنا شدم. هفتگی منتشر می‌شد و داستان‌های دنباله داری داشت که آدم را تا آخر داستان می کشاند. هر بار که از دکه روزنامه فروشی رد می شدم روی پیشخان را نگاه میکردم تا ببینم شماره جدیدش آمده است یا نه. اگر آمده بود مادر را مجبور می‌کردم برایم بخرد. آن زمان مادر شاغل بود و دیرتر از من به خانه می رسید. وقتی می رسیدم خانه، تا او برسد مجله می خواندم. بزرگتر که شدم، شاید تا اواخر دبستان کتاب های علمی-تخیلی و دانستنی را بیشتر دوست می داشتم. مخصوصا کتاب هایی با موضوع فضا و ستارگان برایم جذاب بود. به همین دلیل، آیزاک آسیموف را که کتاب های ساده ای در این باره داشت حسابی می خواندم. اولین داستان بلندی هم که خواندم سفر به کره ماهِ ژول ورن بود. بعد از آن هم سفر به اعماق زمین و چند تایی رمان علمی-تخیلی دیگر که اسم شان را فراموش کرده ام.به راهنمایی که رسیدم داستان کوتاه می‌خواندم. مدرسه‌مان کتابخانه کوچکی داشت که پر از داستان‌ها و کتاب‌های قدیمی بود. آن زمان چخوف دم دستم بود. داستان‌هایش برایم قابل فهم بود. همیشه قهرمان یا سوژه داستان هایش مردم عادی و ساده بودند و همین همراه ته مایه‌ی طنزش برایم لذت بخش بود. دوم خرداد 76 و دوران پس از آن، اوج شکوفایی روزنامه‌ها و مجلات بود. گاهی روزنامه کیهان و گاهی هم آزادگان می خریدم. صحنه رویارویی و بحث و جدل نظری برایم تازگی و کشش داشت. از اولین کتاب های روانشناختی که خواندم کتابی از کارن هورنای بود. نظریه‌هایش مرا ساعت‌ها به فکر می‌انداخت. به اینکه خودم، انگیزه‌هایم و اطرافیانم را بهتر بشناسم و تحلیل کنم. از آن زمان به بعد همیشه رواشناسی یکی از علائق شخصی‌ام بوده است.در دوران راهنمایی، معلمی پرورشی داشتیم که اهل کتاب و بحث بود. مباحث و سوالاتی را که از خواندن روزنامه‌ها برایم ایجاد میشد با او در میان می گذاشتم و از او  جوابشان را میخواستم. او هم همیشه آخر بحث مرا به کتاب‌های شهید مطهری ارجاع می‌داد. میگفت این کتاب‌ ها را بخوانی به این راحتی تحت تأثیر شبهه‌ها قرار نمی‌گیری. همین توصیه‌ها مرا به خواندن کتاب‌های با موضوع دینی و بالاخص آثار شهید مطهری برانگیخت. هر چند این خواندن چندان تداوم نیافت و خیلی از این کتاب‌ها چیزی دستگیرم نشد. فکر میکنم در آن دوره بیشتر از آنکه بیاموزم، میپرسیدم و شاید برای همین بهره‌ام از مطالعه آن کتاب ها خیلی نبود.به دبیرستان که رسیدم باز هم رفتم سراغ روانشناسی. این‌بار عامه پسندها را می خواندم. درباره روش مطالعه، درباره موفقیت و شادی در زندگی و موضوع هایی از این دست. کتاب‌های آنتونی رابنیز در جامعه گُل کرده بود و فروش خوبی داشت. بعضی از این گونه کتاب‌ها رویم تأثیر خوبی داشت. یادم هست کتاب هفت عادت مردمان موفق استفان کاوی را چند بار خواندم و چقدر در کارهایم راهگشا بود. شاید اولین رمان‌ بلندی که خواندم در این دوره بود: صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز. با ان فضای تودر تو و و روایت عجیب و غریبش.در اواخر دبیرستان، کنکور و درس یکی دو سالی از کتاب خواندن دورم کرد. اما در دانشگاه همچنان مشتاق کتاب خواندن بودم. اوایل دانشگاه، باز هم داستان خوانی را شروع کردم. صادق چوبک و هدایت را با آن نثر قوی و داستان‌های خاص‌شان خواندم. هر چند همیشه می ترسیدم بوف کور هدایت را بخوانم. آنقدر که گفته بودند اگر بخوانی ناامید می‌شوی و به دردت نمی خورد. بعدتر با جلال و سیمین دانشور و مستور آشنا شدم. چند تایی هم از تولستوی و رومن گاری و پائولو کولیو خواندم. این آخری تازه آن موقع مد روز شده بود و هرجا می‌رفتی حرفش بود. بعضی رمان‌ها مثل این یا خداحافظ گری کوپر را به آن اندازه که ازشان تعریف می کردند دوست نداشتم. وطنی‌هایی مثل رضا امیرخانی و مستور را بیشتر می پسندیدم.در دانشگاه با فلسفه بیشتر آشنا شدم. هر چند هیچ گاه تمام و کمال سراغ فلسفه خوانی نرفتم، مصاحبه‌ها و مقالات روشنفکران دینی مثل سروش، شبستری و ملکیان را می‌خواندم. بعضی‌هایشان ذهنم را پر از سوال و شبهه میکرد. بعضی های دیگرشان روش تفکر و استدلال را به من آموخت. این اواخر باز هم تب روانشناسی‌ و به ویژه روانکاوی‌ در من بالا گرفت و رفتم سراغ یونگ و فروید و اریک فروم. بین همه این‌ها فروم را ستایش می‌‌کردم و پشتکار یونگ شگفت زده‌ام میکرد. هیچ وقت فروید را نتواستم دوست بدارم. حس می‌کردم نظریه‌هایش توهینی به انسان است. بعدتر اگزیستانسیالیست‌ها را شناختم و کمی از سارتر و کی‌یرگکور خواندم. حالا بعد از فارغ التحصیلی بیشتر از هر چیز جامعه و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی آن برایم سوال‌ شده است. تمایلم به رواشناسی به سمت جامعه شناسی رفته است. تازگی‌ها یکی دو کتاب اقتصادی را هم گرفته‌ام تا بخوانم. حالا به اهمیت فلسفه بیشتر پی برده‌ام. هر از چندگاهی فصلی از یک کتاب فلسفه را می‌خوانم. همچنان رمان و داستان را دوست دارم. لذت‌بخشی و اثرگذاری رمان را حتی از کتاب‌های دقیق علمی بیشتر می‌دانم. فکر می‌کنم با بالا رفتن سنم از فردیت و مرزهای خودم متوجه بیرون شده‌ام و همین مبنای گرایشم به جامعه‌شناسی شده است. همه‌ی آنچه گفتم سیر مختصری از مطالعات من در نزدیک به 17-18 سال است. هر چند در این مدت پیوسته کتاب نخوانده‌ام، همیشه در فکر خواندن و آموختن از یک کتاب بوده‌ام. عادت بدی که داشته‌ام این بوده که یک کتاب را تا آخر به پایان ببرم. همین باعث شده گاهی به زور یک کتاب را تا آخر بخوانم و بعد برای مدتی از ورق زدن و خواندن هر کتاب دیگری خسته شوم. غیر از این به نظرم در تمام این سال‌ها با تمرکز و سلیقه بهتری می‌توانستم کتاب بخوانم. هر چند این نکته حاصل خواندن‌های مکرر است و شاید اگر این تجربه را نداشتم، الان طور دیگری فکر می کردم.مسئله دیگر در مطالعه‌ام تعدد موضوعات و کتاب‌های خوبی است که برای خواندن هست. به قول استادی در دنیای مدرن تجارب بشری بیش از توان مدیریت اوست و مدیریت کتاب خوانی هم یکی از معضلات انسان در این دنیاست. هنوز کتاب‌های زیاد و موضوعات متعددی است که باید به سراغشان روم. کتاب هایی که هر کدام دریچه جدیدی به روی آدم می گشایند. هنوز پنجره های زیادی است که می توانم بازشان کنم تا از زاویه متفاوت و نویی دنیا را نگاه کنم. مطالب مرتبط: دیوار کاغذی کتاب چرا به نمایشگاه بین المللی کتاب نمی روم؟
  • حیران
نمی دانم دایی جان ناپلئون را می شناسید یا نه! دایی جان ناپلئون شخصیتی است در کتابی از ایرج پزشکپور به همین نام. بعدها ناصر تقوایی سریالی از روی این کتاب ساخت و به همین واسطه در میان مردم معروف شد. دایی ناپلئون کسی بود که هر وقت اتفاق ناگواری رخ می داد دست انگلیسی ها را در ماجرا عیان می دید و با آب و تاب و هیجان پرده از توطئه ی جدید آن ها بر می داشت.دایی جان ناپلئون نمادی از تفکری است که آن را "توهم توطئه" می نامند. در این نوع تفکر با ساده انگاری هر واقعه ای را به علتی خارجی نسبت می دهند و دست های پنهانی را در پس هر فاجعه، مصیبت یا تغییر اساسی می بینند. در میان مردمِ امروزی دیگر عبارتِ " کار، کارِ انگلیسی هاست" کمتر رواج دارد و جز از زنان و مردان پیری که کودتای انگلیسی 28 مرداد را دیده اند شنیده نمی شود. با این حال، هنوز مصادیق فراوانی از "توهم توطئه" یا "توطئه انگاری" را می توان دید. امروزه ایالات متحده و صهیونیست جهانی جای انگلیسی ها را گرفته اند تا آسان تر بتوان بسیاری از وقایع اجتماعی، سیاسی یا حتی طبیعی را توجیه و علت یابی کرد. آنچه در زیر می آید مصادیقی از این نگاه به دنیا در آغاز قرن بیست و یکم است. نمادهای یک دلاری: یک دلاری پرشمارترین اسکناس در دنیا به شمار می آید. اسکناسی که نماد قدرت و ثروت است و شاخصی از قدرتمندی آمریکا در عرصه اقتصاد و سیاست جهانی به شمار می آید. طراحی این اسکناس پر از نمادهای سوال بر انگیز است: چشم جهان بین، هرم ناقص، عقاب کچل و سپر به دست، عبارت های لاتین و مانند آن. همین نمادها ذهن ها را کنجکاو کرده است تا تفسیرهای متعددی برای آن بیایند. معمول ترین تفسیر در میان ایرانیان توطئه صهیونیست و فراماسونری ها را نشان می دهد. بر اساس این تفسیر، طراح اسکناس جزء فراماسونری بوده است و نمادهایی را به کار برده است که برتری و استیلای صهیونیست بر اقتصاد دنیا را نشان دهد. این در حالی است که کار طراحی این اسکناس به دست یک گروه و در طی چند مرحله انجام گرفته است. امروزه سوابق طراحان و پیشنهاددهندگان طرح ها در دسترس است و می توان دلایل چاپ هر نماد را پیدا کرد. تغییر آب و هوا و رویدادهای جوی: چند سال پیش در هایئتی زلزله آمد و خیلی ها در ایران این را کار امریکایی ها و ناشی از پروژه ی سرّی تغییر آب و هوایشان به نام "هارپ" دانستند. آن ها این طور استدلال می کردند که هائیتی منطقه ای زلزله خیر نیست و چون در نزدیکی محل آزمایش های زیرزمینی هارپ قرار گرفته دچار زلزله شده است. این در حالی است که پروژه هارپ به هیچ روی مخفی نیست و حتی پروژه ای بین المللی به حساب می آید(دراین باره اینجا را ببینید). حتی مدعیان این تئوری زلزله ی چند سال پیش در چابهار، مرگ دلفین ها در خلیج فارس و افزایش طوفان و سونامی در جهان را به این فناوری مخفی و پیچیده نسبت می دهند.کارتون های زمان کودکی: در دوران کودکی ما، کارتون های به یاد ماندنی زیادی از تلویزیون پخش می شد. بسیاری از این انیمشن ها محصول ژاپن یا اروپا بودند. مثل هاچ زنبور عسل، حنا دختری در مزرعه، نل و سباستین و مانند آن ها. عده ای در ایران معتقدند این کارتون ها و بسیاری از محصولات والت دیزنی، کار صهیونیست ها بوده است و شخصیت هایشان نمادی از قوم بنی اسرائیل و آوارگی آن هاست. بر این اساس شخصیت هایی مثل لوک خوش شناس، جوجه اردک زشت و سند باد همگی زاییده ی یک طراح صهیونیست است تا کودکان را با آمیزه موعود و شعارهای یهودیان آشنا کند.اینها فقط نمونه هایی از مصادیق توطئه انگاری در میان ایرانیان است. در عرصه سیاست بیشتر از این هم می توان انگ ها و برچسب های جاسوسی و خراب کاری را یافت. حتی قبل از انقلاب هم شاه پهلوی انقلاب اسلامی مردم و رهبری امام خمینی را به ارتجاع سرخ، که همان کمونیست ها بودند، و دخالت شوروی ها نسبت می داد. امروز هم از این دست ادعاها و انگ زدن ها کم نیستند. کافی است سری به بعضی روزنامه های سراسری و تعدادی سایت های داخلی بزنید. اینک همه جا دستی از صهونیست ها و آمریکایی ها در هر جایی به چشم می خورد و گویی آن ها دنیای اطراف را ساخته اند و اداره اش می کنند. اموزه ای که بیشتر از واقعیت و حقیقت، ترس از صهیونیست ها و ابهت آنها را ترویج می کند و نتیجه اش جز ساده انگاری وقایع پیچیده و انفعال در دنیای واقعی نخواهد بود. پ.ن: این پست را تحت تاثیر بحث با یکی دو نفر از همکارانم نوشتم. قبلا فکر میکردم چنین مدعیاتی در میان عامه مردم پذیرفته و باور کردنی نیست. اما سرکارم با کسانی برخوردم که چنین ادعاهایی را تمام و کمال قبول داشتند و از آن ها دفاع می کردند. به نظرم سوال مهم تر این است که چرا چنین تئوری هایی در ایران به راحتی جا می افتد و پذیرفته می شود؟ چه عواملی زمینه را برای رواج توطئه انگاری در ایران فراهم کرده است؟ شاید در پستی در این باره هم بنویسم. پ.ن2: نمی دانم چرا بلاگقا سه پست آخر را ناگهانی حذف کرده است. من هم از آن ها بک آپ نگرفته بودم. باز هم افسوس می خورم که کاش وبلاگ نویسی را در سرویس دیگری شروع میکردم!
  • حیران

مجلس شورای اسلامی: ملی یا محلی؟

شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۵۳ ق.ظ
پخش زنده جلسات مجلس درباره کابینه پیشنهادی دولت از صدا و سیما ، فرصت مغتنمی است برای شناخت بیشتر مجلس در نقش یکی از قوای سه گانه ی جمهوری اسلامی. مجلسی که هر 4 سال یک بار با 290 نماینده از اقصی نقاط کشور تشکیل می شود و وظیفه اصلی آن قانون گذاری در نظام جمهوری اسلامی ایران است.اما مجلسی که در چند روز گذشت از صدا و سیما دیدم بسیار با آنچه از یک مجلس ملی توقع داشتم فاصله داشت. نوع برخورد، رفتار و حتی ادبیات بعضی از مجلسی ها دور از شأن کسانی است که بتوان آنها را نماینده مردم دانست. اطلاعاتی که در نطق های موافق یا مخالف داده میشد و استدلال هایی که به نفع یا ضرر وزرا داشتند، در حدی نبود که تحلیل درست و دید واقع گرایانه را از نمایندگان مجلس نشان دهد.این در حالی است که بسیاری از قوانین ملی در مجلس تصویب می شوند و با ابلاغ به قوه مجریه در تمام روستاها، شهرها و مناطق کشور لازم الاجرا هستند. سوال این است:  آیا کسی که با همکار خود نامحترمانه رفتار می کند، کسی که از وضع جاری کشور اطلاعات دقیق ندارد و کسی که دلایلش مانند بهانه های کودکانه برای رد کسی است شایستگی نشستن بر صندلی مجلس را دارد؟به نظرم مجلس شورای اسلامی در حدی نیست که بتوان آن را ملی نامید و از پس وضع قوانین موثر برای پیشرفت کشور برآید. در واقع یک ضعف ساختاری و یک گریزگاه سیاسی موجب شده است مجلس در ایران آنچنان توانمند نباشد و این ناتوانی در بزنگاه هایی مانند رای اعتماد هب وزیران واضح تر خود را نشان می دهد.ضعف ساختاری مجلس نحوه ی انتخاب نمایندگان است. در ایران نمایندگان را  از تمام روستاها و شهرها به میزان جمعیت هر بخش انتخاب می کنند. همین زمینه را برای تشکیل مجلسی فراهم می کند که از میان خواسته ها و وعده های محلی و کوچک برگیزده می شود و در آینده باید روی قوانین ملی و کلان تصمیم گیری کند. این در شرایطی است که در شهرهای کوچک و روستاها عمده دغدغه مردم معیشت، شغل و آبادانی شهر و روستای خود است. اگر این را در کنار ناآگاهی و عدم جریان آزاد اطلاعات در بین مردم دور از پایتخت بگذاریم، نتیج اش جز مجلسی ضعیف با رویکردی خرد و کوتاه مدت به مسائل کشور نخواهد بود.ضعف سیاسی اما، فیلتر شدن نمایندگان از سد شورای نگهبان است. هر چند نظارت شورای نگهبان بر صلاحیت نامزدهای نمایندگی قانونی است، محملی برای اعمال سلیقه های سیاسی و جناحی حاکمان شده است. شروطی مثل التزام و پایبندی به اسلام و ولایت فقیه دست داوران شورای نگهبان را برای رد یا قبول بر اساس شنیده ها و نظرات شخصی باز گذاشته است. از همین رو در دروه های پیش بسیاری از افراد توانمند به همین دلیل رد صلاحیت شده اندو رقابتی واقعی برای تصاحب کرسی های مجلس شکل نگرفته است. این جدای از تخلفات و وعده و وعیدهای بی شمار نامزدها برای جلب رای مردم است که بسیار هم، مخصوصا در شهرستان ها، رایج است.به نظر می اید مردم باید با نامزدهای منتخب خود در مجلس بیشتر آشنا شوند و دیدگاه ها و رفتارهایشان را بهتر بشناسند. صدا و سیما با پخش زنده جلسات این قوه قانون گذاری چنین فرصتی را فراهم کرده است. این چنین هم نخبگان به ضعف های اساسی در ساختار مجلس پی می برند و هم مردم در دروره های بعدی با دقت بیشتری نمایندگان خود را انتخاب می کند.
  • حیران

تخلفات خطرناک رانندگی در ایران

دوشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۲، ۰۱:۳۰ ب.ظ
ایران یکی از پر تلفات ترین کشورها در سوانح رانندگی است. به طوری که سالانه نزدیک به بیست هزار نفر در جاده ها و خیابان ها در تصادفات جان خود را از دست می دهند. چنین آماری وقتی اهمیت بیشتری می یابد که بدانیم ایران از نظر سرانه خودرو (یعنی تعداد خودروهای موجود به ازای هر نفر) در بین 138 کشور جهان رتبه 61 را داراست.جاده، خودرو و راننده را 3 عامل اصلی تصادفات نام می برند. 3 عاملی که هر یک به نسبتی در یک سانحه مقصر هستند و وقتی پای حساب کشی از خودرو ساز و جاده ساز و رانندگان به میان می‌آید، هر یک دیگری را متهم می کنند. در این نوشته می خواهم  نقش عامل سوم یعنی رانندگان را در تصادفات بررسی کنم. عاملی که همگان بی‌خوابی، بی‌احتیاطی و ناهوشیاری‌اش را منجر به تصادف می‌دانند. اما وقتی در رانندگی ایرانیان دقیق می‌شویم، نقش یک راننده را فراتر از خطاهای سهوی می‌بینیم. در ایران، رانندگان به نحوی رانندگی می‌کنندکه حاصلش در مواقع اضطراری جز تلفات یا آسیب‌های جدی نخواهد بود. در واقع هنجارهای رانندگی در ایران هنجارهایی خطرناک است. هنجارهایی که در نبود اقبال به قوانین رسمی راهنمایی و رانندگی یا نبود نظارت کافی، جای خود را در میان مردم باز کرده است. این هنجارها، درست مانند بسیاری از هنجارهای رفتارهای اجتماعی ایرانیان، از عقلانیت خالی است و از همین رو به نتایج فاجعه‌بار منجر می‌شود. تعدادی از این هنجارهای خطرناکِ رانندگی در ایران به شرح زیر است:پرکردن اتوبان از سمت چپ: معمولاً در همه جای دنیا، اتوبان‌ها از سمت راست پر می‌شوند. برای همین است که لاین آهسته رو همیشه شلوغ تر است و لاین سرعت برای خودروهای اضطراری یا سرعت بیشینه است. در ایران عکس این حالت اتفاق می‌افتد. گویی همه عجله دارند یا در شرایط اضطراری به سر می‌برند. در این شرایط شلوغ‌ترین قسمت یک اتوبان دو لاین تندور آن هستند.وادار کردن خودرو جلویی به خالی کردن راه: حتما هر کدام از شما که راننده باشید با این صحنه روبرو شده‌اید. ماشین عقبی در فاصله کمی شما را تعقیب می‌کند و با بوق یا زدن چراغ بالا شما را مجبور به باز کردن لاین سرعت می‌کند. این در شرایطی است که راننده‌ی پشتی کاری به ترافیک یا سرعت مجاز ندارد و قصدش فقط مغلوب کردن شما برای تندتر رفتن است. نتیجه چنین رفتاری هول کردن راننده جلویی و بالابردن احتمال تصادف در سرعت‌های بالاست. در اینجا هم فرهنگ شتاب و عجله ایرانیان خودش را نشان می‌دهد.سبقت از سمت راست: این هنجار متداول که خلاف قوانین رانندگی است، بسیار خطرآفرین است. به طور معمول یک راننده باید از سمت چپ سبقت بگیرد تا دید و فضای مناسب برای ماشین کناری فراهم باشد. در ایران اما، کسی که فضای مناسب پیدا کند بدون توجه به خودرو کناری سبقت می‌گیرد. دنده عقب در اتوبان: جوک معروفی است که یک ایرانی  در کشوری خارجی، در اتوبان دنده عقب می رفته است. تصادف می‌کند و وقتی راننده دیگر ماجرا را با پلیس را در میان می گذارد،  او را متهم به مستی می‌کند. شاید تنها جایی در دنیا که دنده عقب رفتن یک هنجار عادی است ایران باشد. رفتاری که بسیار رایج است و در عین حال خطرناک. هر چند نبود تابلوهای مناسب در راه های فرعی حساب شده در بزرگراه ها به تکرار این رفتار کمک می‌کند، ریشه‌اش را باید در فرهنگ میانبر زدن مردم ایران دانست. فرهنگی که رسیدن به هر هدفی را در کوتاه ترین مدت و کمترین زحمت مجاز می‌داند.هنجارهای فوق تنها مشتی از خروارِ رفتارهای خطرناک رایج در خیابان ها و جاده‌های ایران است. تازه اینها به غیر از هنجارهایی مثل لایی کشیدن است که در میان گروه‌های جوانان پرشور و شر رعایت می‌شود و بسیار آن‌ها را عاقلانه نمی‌دانند. رفتارهای رانندگان پشت فرمان، تنها نمونه‌ای از رفتارهای جمعی ما است. رفتارهایی که ریشه‌های فرهنگی و اجتماعی عمیقی دارند و همه‌شان در مجموع زندگی اجتماعی ما ایرانیان را شکل می‌دهند. دقت در این گونه رفتارها می‌تواند راه را برای ریشه یابی بسیاری از معضلات و بن بست‌های دیگر جامعه باز کند. با این تفاوت که در رانندگی، عواقب رفتارهایمان به تلفات جسمی و جانی عینی ختم می شوند و درباره بسیاری دیگر از رفتارها نتایج حاصل واضح و عینی نیستند.مطالب مرتبط:ایرانیان و تفکر سیستمیچرا رانندگان نیسان و وانت بار بد رانندگی می کنند؟
  • حیران

امتیازات کابینه‌ی دولت جدید

چهارشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۲۳ ق.ظ
پس از معرفی وزرای پیشنهادی آقای دکتر حسن روحانی به مجلس، اهل سیاست نظرات مخالف و موافق بسیاری را ابزار کرده اند. منتقدان از هر دو جریان اصلاح طلب و اصوالگرا کابینه را از جنبه های مختلف بررسی کرده اند و هر کدام به حضور چهره هایی از جریان دیگر معترض شده اند. به گمان اما، کابینه‌ی پیشنهادی ویژگی هایی دارد که آن را از سایر کابینه ها در دولت های پیشین متمایز کرده است. این ویژگی ها در شرایط فعلی به سود کشور است و می تواند منجر به خروج ایران از بن بست اقتصادی و کاهش تحریم ها بر آن شود. 1- مهم ترین خصوصیت کابینه دولت دوازدهم، تجربه وزرای آن است. در این دولت، اکثر وزرای پیشنهادی سابقه وزارت یا معاونت داشته اند. همین یعنی کسانی قرار است بر مسند بنشینند که کارآزموده هستند و آشنا به فضای مدیریت کلان. به این ترتیب کشور از مهارت و تجربه ای که این مدیران در طی سال ها اندوخته اند بهره مند خواهد شد.  در این شرایط اگر چه نیروهای جدیدی تربیت نمی شوند، فضای کشور از نوعی ثبات برخوردار می شود . چرا که شرایط فعلی ایران عرصه آزمون و خطا نیست و باید کارها به دست کاردان سپرده شود و سامان یابد. 2- ترکیب کابینه‌ی دولت منتخب طوری است که از هر جریان سیاسی کسانی در آن حضور دارند. چنین ترکیبی نوید همکاری میان نیروهای سیاسی را می دهد. این فرصتی است که در هر دولت با ورود و خروج اتوبوسی وزیران از کابینه هرگز محقق نشده است. اکنون نیاز است تا وفاق و همدلی در بین نیروهای سیاسی از طریق همکاری مشترک برقرار شود و این دولت فرصتی برای همین امر است. اینکه افرای تندرو از هر دو جریان اصلی کشور از کابینه ناراضی هستند هم از همین روست که کابینه را یکدست و کاملاً منطبق بر خواسته ها و اهداف خود نمی بینند. 3- با روی کار آمدن دولت نهم، دولت آقای احمدی نژاد، بسیاری از مدیران قدیمی دولت های پیشین بازنشسته شدند یا بازنشسته کردندشان. اینان با بیرون آمدن از دولت در بخش خصوصی فعال شدند. اکنون تعدادی از همین مدیران بر خواهند گشت و این اتفاق مبارکی برای اقتصاد کشور است. چرا که مدیری که فضای کسب و کار را به تنهایی و روی پای خود تجربه نکرده باشد، نمی تواند درد فعالان اقتصادی را بفهمد و آنان را تحت حمایت دولت قرار دهد. همین تاثیر مهمی در بهبود شرایط به نفع فضای تولید و کسب و کار خواهد داشت. اگر این را در کنار کاهش صادرات نفت قرار دهیم، به اهمیت نقش بخش خصوصی در اقتصاد کشور در سال های آتی پی خواهیم برد. سه امتیاز فوق اگر چه تمام آنچه یک کابینه مطلوب باید داشته باشد نیست، ویژگی هایی هستند که کابینه های پیشین از آنها برخوردار نبودند. اکنون بسیار زود است تا موفقیت دولت را در حل مشکلات اقتصادی و بهبود روابط سیاست خارجی پیش بینی کنیم. باید منتظر بمانیم تا ببینیم تجربه، کارآزمودگی و تنوع سیاسی کابینه می تواند کلید قفل مشکلات کشور باشد یا نه.
  • حیران