در حیرت

درد و دل های یک وبلاگ نویس

دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۲، ۰۶:۱۴ ق.ظ
اوایل که اینجا را راه انداختم این انگیزه را داشتم که و حرف و مطلب جدیدی در دنیای مجازی خلق کنم. خیلی وقت ها که به دنبال تحلیل یک واقعه، نقد فیلم یا معرفی کتابی در اینترنت جستجو میکردم، چیزی پیدا نمی کردم. می دیدم اگر همان چند خط و چند جمله ای را که در ذهن دارم جایی روی وب بگذارم یعنی حرف جدیدی به آن اضافه شده است. همین انگیزه ای شد برای ساختن "در حیرت". این انگیزه برای وبلاگ نویسی کمی بلندپروازانه و در عین حال سخت گیرانه است. اکثراً وبلاگ ها را می نویسند برای اینکه حرف دلشان را زده باشند. یک عده هم هستند که فقط می خواهند جایی داشته باشند برای کپی کردن و چسباندن مطالبی که خوششان می آید. این آخری را که کنار بگذاریم وبلاگ نویسی برای بیشتر آدم ها چیزی شبیه خاطره نویسی است. با این تفاوت که اینجا بلند بلند حرف هایشان را می گویند و دو نفر غریبه، دوست یا آشنا می توانند از ذهنشان یا زندگی شان با خبر باشند. کم کم که وبلاگ نویسی را ادامه دادم این هم برایم مهم شد که مطالب و نوشته هایم دیده شوند. یک آمارگیر بازدید این گوشه گذاشتم و هر روز چکش میکردم. وقتی این مقدار بیشتر می شد خوشحال می شدم و وقتی افت میکرد ناراحت. توقعم این بود که وبلاگم در طی یکی دو سال جای خودش را در وب باز کند و بتوانم از آن برای انتشار نظراتم استفاده کنم . این اواخر کم بودن بازدید کنندگان برایم ناامید کننده بود و حس کردم نتوانستم به اندازه ای که فعالیت داشته ام مخاطب جذب کنم. چون موضوع بیشتر نوشته هایم سیاسی بود ترجیح دادم گمنام بمانم و نام مستعار داشته باشم. این گونه دیگر دچار خودسانسوری ناشی از ترس و کنایه تنگ نظران نمی شدم. حسن این روش برای وبلاگ نویسی رهایی از همان قید و بندهایی است که گفتم. عیبش این است که بین وبلاگ و هویت واقعی ات فاصله می افتد. این مخصوصاً وقتی پررنگ تر می شود که بخواهی در حرف ها و بحث هایت با دیگران به وبلاگت ارجاع دهی و در دنیای واقعی وقتی خودت را معرفی می کنی حضور مجازی ات را هم یادآوری کنی. در ایتدای راه اندازی اینجا، وقتی با یکی از دوستانم که سابقه دوساله در وبلاگ نویسی داشت مشورت میکردم میگفت فضای وب جای نوشته های خیلی جدی و طولانی نیست. میگفت اینجا آدم ها می آیند تا چد صباحی را خوش باشند و بگردند و بروند. مثل مسافری که به شهری آمده است برای خوشگذرانی. نوشته هایم را مناسب فضای وب نمی دانست و به طور ضمنی می گفت با آن هدفی که داری اشتباهی آدرس را آمده ای. حالا که کمی با فاصله به وبلاگ نویسی ام نگاه میکنم حرف هایش بیراه نبوده است. اگر ورودی از جستجو را حذف کنم، خوانندگان ثابت این وبلاگ به روزی 20-30 نفر هم نمی رسد. این را که با بازدید وبلاگ های دیگر مقایسه میکنم میبینم چقدر حرف هایم کم مخاطب دارد. این در حالی است که بعضی پست های وبلاگ واقعا از من وقت و انرژی گرفته اند. وبلاگ نویسی در کنار همه این تجربیات، فرصت خوبی بوده است برای اینکه دوستان خوبی پیدا کنم. دوستانی که در نظر و عمل با هم اشتراکات زیادی داریم و همین برایم مایه دلگرمی است. حتی با بعضی هایشان در دنیای واقعی دوست شده ام و وبلاگ هایشان را که می خوانم انگار با لحن و صدای خودشان دارند با من حرف می زنند. نظرات تاکید کننده و منتقدشان بسیار برایم ارزشمند بوده و هست. اگر هنوز هم انگیزه ای به نوشتن دارم به همین واسطه است. با این حال به نظرم باید نگاهم به ولاگ نویسی را تغییر دهم تا آسان تر بتوانم بنویسم و بیشتر در اینجا حضور داشته باشم. بدون اینکه از خودم توقعات بالایی داشته باشم و بخواهم همه چیز را تمام و کمال به پیش ببرم. شاید در وبلاگ نویسی هم باید مثل خیلی جاهای دیگر زندگی همان طور که پیش می آید خوشی اش را بپذیری و جلو بروی. بدون برنامه ریزی دقیق  و حساب شده. مطالب مرتبط: آغاز وبلاگ نویسی: "در حیرت" یک سالگی "در حیرت" دو سالگی "در حیرت"
  • حیران
‌قوی بود و تنومند. با این حال ضربه کاری بود و او را از پا درآورده بود. چند روز آخر را در خانه استراحت می‌کرد. بیشتر اوقات بیهوش بود و مجالی برای گفت و گو با اطرافیان نداشت. فرصتی اگر دست می‌داد حرف‌های بسیاری داشت تا با دیگران در میان بگذارد. شاید از همان حرف هایی که وقت‌های تنهایی‌اش با چاه در میان می‌گذاشت. آخر سینه‌ی او پر از درد و رنج‌ بود: رنج‌های نگفته و دردهای پنهان.خودش می دانست که ساعات آخر عمرش را می گذراند. فرصتی اگر برای سخن گفتن دست می‌داد مغتنم بود و باید از آن بهترین استفاده را می‌کرد. باید حرف‌هایی را می زد که عمری را در راهشان تلاش کرده بود. سخنانی که سال‌ها با اعتقاد به آن‌ها زندگی کرده بود.  وقتی توان لب گشودن پیدا کرد پسرانش، حسن و حسین، را صدا کرد. آن‌ها را توصیه به پروای خداوند کرد. به اینکه دنیا را کوچک بشمارند و تحویلش نگیرند. سخن حق بگویند و  همیشه یار ستمدیده باشند و بر ستمگر بتازند. سپس گویی ارادتمندان و دوستداران خود را در سراسر تاریخ به یاد آورد. آنها را خطاب قرار داد. توصیه کرد که از خداوند بترسند و در میان مردم دوستی و مهربانی را بگسترانند. یاد یتیمان افتاد و گفت حواسشان باشد که مبادا یتیمان در پیچ و خم زندگی روزمره فراموش شوند و بی‌پناه و گرسنه بمانند. از همسایگان گفت و خوشرفتاری با آنان. سفارش کرد به عمل به قرآن و سفر به حج و برپایی نماز. یادآوری کرد که همواره در راه خداوند با هر آنچه دارند، از جان و مال و زبان، تلاش کنند.مردم را سفارش کرد به گذشت و دوستی. به اینکه مبادا از یکدیگر ببُرند و روابط شان را قطع کنند. به مردم گوشزد کرد که اگر توصیه‌ی به خوبی و انتقاد از بدی را ترک کنند، بدهایشان بر آنها مسلط می‌شوند و پس از آن هر چه برای بهبود امور دعا کنند بی اثر خواهد بود. نگران بود که مبادا پس از او، به بهانه خون‌خواهی‌اش خون‌های بیگناهی ریخته شود. آخرین حرف‌هایش این بود که درباره‌ی ضاربش از مسیر عدالت و انصاف خارج نشوند و با به او خشونت و  بدی رفتار نکنند.علی در آخرین روزها و ساعات عمرش حرف‌های بسیاری داشت که با اطرافیانش در میان بگذارد. اما فرصت کم بود. باید سخنانی را می‌گفت که اگر قرن‌ها بعد کسی خواست او را بشناسد و از او بیاموزد، دستش خالی نباشد. از آن روزها و ساعات نزدیک به 14 قرن گذشته است و هنوز صدای علی از اعماق تاریخ به گوش می‌رسد. صدایی آنقدر رسا که دهان مدعیان دروغین را ببندد و آنقدر گویا که تشنگی جویندگان انسانیت و اخلاق را فرونشاند. فقط کافی است گوش‌هایمان را تیز کنیم و در میان هیاهوی متقلبان و فرصت جویان تاریخ، صدای علی را بشنویم و به او توسل جوییم.پ.ن1: این پست برداشت آزادی بود از وصیت نامه امیرالمومنین به امام حسن و حسین. متن کامل این وصیت نامه در نامه 47 نهج البلاغه آمده است.پ.ن2: می خواهم از این پس از وبلاگ نویسی کمی فاصله بگیرم. شاید قالب را تغییر دهم. نیاز دارم نگاهم را به وبلاگ نویسی عوض کنم و مخاطبان وبلاگم را بیشتر بشناسم. پ.ن3: امشب 21 ماه رمضان و شب قدر است. برای دوستان واقعی و مجازی ام دعا خواهم کرد و از دوستانم هم طلب دعا دارم.مطالب مرتبط:جان عالم به فدای تو علیکلام امیرکلام امیرالمومنین (ع)
  • حیران

خوبی ها و مزایای تفکر سنتی

چهارشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۱۸ ق.ظ
پیش از این در پستی به چالش ها و معضلاتی اشاره کردم که ممکن است تفکر سنتی ما را بدان ها دچار کند. منظورم از تفکر سنتی، نوعی از تفکر است که بشر سال ها داشته است. چنین فضایی از تفکر با پیدایش فلاسفه دگر اندیش غرب، اخترعات و ابتکارات صنعتی و از همه مهم تر پرمایگی علم به تفکر مدرن تغییر یافته است. اکنون تفکر مدرن، یکه تاز عرصه فرهنگ و علم و هنر غرب است و تنها در جوامعی مثل ایران می توان تفاوت ها و مرزهای ان را با تفکر سنتی به نظاره نشست. در این پست قصد دارم به خوبی ها و مزایایی نگاه کنم که تفکر سنتی به همراه دارد و نباید از انها غافل شد.کلی نگری:این صفت به همان اندازه که در راه تفکر خطاآمیز است، در نگاه بشر ارزشمند هم هست. شاید واضح ترین نمود این خصوصیت را در علمی مثل طب سنتی ایران بتوان دید. در طب سنتی بدن انسان و روانش موجودیتی کلی دارند که با ارتباط هماهنگ با یکدیگر به سلامت انسان منجر می شوند. بر خلاف طب سنتی، پزشکی مدرن انقدر تخصصی و جزئی شده است که ممکن است پزشکی متخصص در یک عضو از عملکرد و بیماری های عضو دیگر بی خبر باشد. نتیجه این نگاه نوعی نگاه تجزیه ای و خرد به انسان است که پیچیدگی های روان و جسم اش را نادیده می گیرد. هر جند شاید این نگاه در درمان جسم موفق تر بوده باشد در حفظ یکپارچگی حسم و روح انسان ناتوان است و در حوزه هایی پایش می لنگد.تواضع ندانستن:در تفکر سنتی انسان معترف به نادانی است. نه به این معنی که بشر نخواهد بداند، به این معنی که شناخت حوزه هایی را خارج ار دسترس فهم خود می داند. درست در مقابل تفکر مدرن که حد و مرزی را برای تفسیر و تغییر دنیا برای خود قائل نیست. همین تواضع در برابر ناشناختی جهان باعث شده است انسان در دنیای سنتی به منابعی اعتماد کند که برای بشر مدرن چندان معتبر نیست. رشد عرفان، تصوف و اقبال پیامبران در تاریخ زندگی بشر از همین رو بوده است. منابعی که در زندگی انسان و صعود او به سوی قله های تعالی موثر بوده اند و آرامش بیشتری را برایش به ارمغان آورده اند.آرامش ساده اندیشیدر همان پست قبلی درباره چالش های تفکر سنتی گفتم که انسان در دنیای سنتی پدیده ها را ساده می بیند و برایشان تبینی ارائه می دهد که دم دستی و خالی از پیچیدگی است. این چنین خصوصیتی اگر چه محملی برای خطای در اندیشه و دامی برای تفکر است، می تواند آرامش بشر را در مواجه با پدیده ها در پی داشته باشد. بشر در دنیای مدرن در فضایی زندگی می کند که بسیاری پیزها را نمی داند و خود را در برابرشان تنها با سلاح علم مجهز می کند تا آرام شود. اما انسان سنتی در ارامش و اطمینانی زندگی می کند که ناشی از سادگی نگاه به این دنیاست. وحشت انسان و آرامشش در این دو دنیا به مواجهه ی با یک ابر کامپیوتر و یک ماشین حساب می ماند. در اولی همه چیز پیچیده است و در دومی همه چیز سر راست و ساده. اولی اضطراب را در درون بر می انگیزد و دومی آرامش  را.این سه خصوصیت اگر چه همه ی مزایای تفکر سنتی نیست، اما مهم ترینشان هست. تفکر سنتی در عین اینکه ممکن است در بسیاری حوزه ها خطا امیز و آمیخته با ناکارامدی باشد، می تواند برای انسان خوش یمن و آرام بخش هم باشد. آنچه مهم است بهره گیری از آن در حوزه هایی است که کارآمدیش را ثابت کرده است. گذشته از این نباید از نگاه کلان به این نوع تفکر سنتی و مدرن غافل شد و همه چیزشان را دربست رد یا قبول کرد. مطالب مرتبط:دوران تحول و گذارجا مانده ایم! (پیرامون عقب افتادگی جوامع)
  • حیران
امروزه یکی از وجوه اصلی دنیای ما فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) است. فناوری که  وسایل و کاربردهایی را شامل می شود که با اختراع کامپیوتر و پس از آن، اینترنت در زندگی مان وارد شده اند. ما اینک در دنیایی محصور شده ایم که مرز های آن را کامپیوترها و توانایی‌شان در پردازش و انتقال اطلاعات تعیین می‌کنند. این فناوری ها تقریباً تمامی وجوه زندگی ما را تغییر داده اند: از  ارتباطات گرفته تا  سرگرمی ها و کارهای اداری و آموزشی. فناوری اطلاعات رابطه ی بین مردم و دولت ها را هم تغییر داده است. تغییری که بعضی آن را به نفع دموکراسی می دانند و عده ای دیگر آن را نافی آزادی های بشری می نامند. برای فهم این تغییر باید به سابقه ی بین ارتباط مردم و دولت‌ها مراجعه کنیم. در گذشته، هنگامی که فناوری اطلاعات، چندان گسترده نبود رابط بین مردم و دولت‌ها رسانه‌های چاپی اعم از روزنامه ها و نشریات بودند. این دسته از رسانه ها را به آسانی می توان تحت کنترل گفت. هم برای آنکه دولت ها را در چشم مردم کارآمد و پویا نشان داد و هم برای اثرگذاری بر فکر و اندیشه مردم. فناوری اطلاعات این محدودیت ها را به حداقل ممکن کاهش داد. با گسترش شبکه‌ی اینترنت اینک هر کس می تواند نویسنده ای شود که به نفع یا ضرر دولتی می نویسد و نظراتش را منتشر می کند. چنین فضایی همانی است که مطلوب آزادی خواهان است. در فضای اینترنت با تنها چند کلیک می توان یک خبر، یک فیلم یا یک عکس را منتشر کرد و انحصار خبری و رسانه ای دولت ها را در هم شکست. ار این منظر، فناوری اطلاعات کمک بزرگی به دموکراسی و فرصت های برابرِ اندیشه ها برای طرح در میان مردم کرده است. علاوه بر این، فناوری اطلاعات با تحکیم پیوندها و ارتباطات میان مردم منجر به انسجام آنان در برابر حاکمان و دولت ها شده است. در دنیای امروز تجمع برای لغو یک مصوبه یا اعتراض به یک عملکرد بسیار آسان‌تر است. برای انکه تفاوت بین دنیای امروز و گذشته را به یاد آوریم کافی است  دردسر پدران مان را در دوران انقلاب به یادآوریم. آنها برای یک تجمع یا تظاهرات باید به اعلامیه هایی متوسل می شدند که به سختی در زیرزمین ها تکثیر می شدند و با ترس و لرز در میان مردم پخش می شدند. اکنون اما شبکه های مجازی مثل فیس بوک، پست الکترونیکی و پیامک وسیله ای هستند که در چشم بر هم زدنی می توانند معترضان یا هوادارن را در یک مکان گرد هم آورند. اعتراضات جنبش سبز، انقلاب مصر و تونس و اعتراضات اخیر ترکیه نمونه هایی از جنبش ها و اعتراضات سیاسی هستند که اینترنت در انها نقش اساسی داشته است. در اینجا هم فناوری اطلاعات به ابزاری در دست مردم علیه خودکامگی حکومت ها تبدیل شده است. با این حال فناوری اطلاعات یک سره بر خلاف منافع استبداد و در خدمت دموکراسی نیست. ابزاری که  مردم به آن عادت کرده باشند و در آن اطلاعات شخصی داشته باشند به مثابه گنجی برای سیستم های اطلاعاتی و جاسوسی است. اینک فضای مجازی و مخصوصاً شبکه های اجتماعی به محلی برای ثبت علائق، ارتباطات و باورهای مردم تبدیل شده است. دولت ها با امکاناتی که در اختیار دارند می توانند، به راحتی با استفاده از بانک های اطلاعاتی، هر فردی را شناسایی و تحت نظر بگیرند. به عبارت دیگر دامنه‌ی حریم خصوصی با جاری شدن بر روی اینترنت بسیار آسیب پذیر شده است و دولت ها فرصتی استثنایی برای نفوذ به این حریم ها یافته اند. ماجرای اسنودن وجهه دیگر فناوری اطلاعات را از همین منظر نشان می دهد. اینکه سازمان سیا بر روی اطلاعات شخصی و خصوصی کابران احاطه داشته باشد، فقط اندکی از تلاش های دولت ها برای تحت نظر گرفتن افراد است. با احاطه بیشتر دولت ها و گستردگی فضای اینترنت، هر ایده یا حرکتی قابل شناسایی و سرکوب خواهد بود. به نظر می رسد فناوری اطلاعات یک تیغ دو لبه برای آینده ی حکومت ها و ارزش هایی مثل دموکراسی است. همزمان با افزایش تعداد کابران فناوری های اطلاعاتی، دولت ها مجهزتر خواهند شد و سعی خواهند کرد از این ابزارها به نفع خود بهره ببرند. کاربران هم بیکار نخواهند نشست و به طرق مختلف راه را بر انحصار و خودکامگی خواهند بست. هر چه باشد اینک یک فناوری رابطه‌ی چند صد ساله‌ی میان مردم و دولت ها را تغییر داده است و هر روز ابعاد جدیدی از این تغییر رونمایی می شود. مطالب مرتبط: وضعیت اینترنت ایران در دنیا
  • حیران

معضلات و چالش های تفکر سنتی

چهارشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۲، ۰۷:۵۶ ق.ظ
مدرنیسم را به نوگرایی یا تجدد ترجمه کرده اند. فرآیندی که از قرن نوزدهم میلادی در اروپا آغاز شد و پس از آن به همه جای جهان سرایت کرد. مدرنیسم فقط زندگی ما را در جنبه های فیزیکی دستخوش تحول نکرده است. ما در دنیای مدرن فقط صاحب اتومبیل، کامپیوتر و تلفن نشده ایم. مدرنیسم فراتر از اینها اینها ذهن انسان ها را درگیر کرده است و به زندگی شان رنگ دیگری بخشیده است. در جامعه ایرانی هم که در آن  سنت و مدرنیسم هر دو حضور دارد می توان این تفاوت ها را به وضوح دید. چنانچه وقتی دو نفر با دو گرایش متفاوت به بحث می نشینند به دو نتیجه متفاوت می رسند و شاید برای اتفاق نظر باید راه طولانی را در مبانی و نوع تفکرشان طی کنند. بر اساس همین تفاوت می توان در نوع تفکر انسان ها پارامترهای مشترکی پیدا کرد. کسانی که سنتی فکر می کنند دارای عناصر مشترکی در نگاه به دنیا و پدیده هاست. او دنیا را متفاوت از کسی می بیند که سال ها در فضایی مدرن نفس کشیده است. اینجا می خواهم به بعضی از این عناصر در تفکر آدم های سنتی نگاهی بیندازم. عناصری که در بسیاری از تحلیل ها و نظرات در روزنامه ها، سایت ها و وبلاگ ها می توان دید. این را هم باید بگویم که نگاهم در اینجا از نوع سنخ آرمانی یا ایده آل است. یعنی  نمی توان در دنیای واقعی این تفکیک و دسته بندی را به آسانی برای تفکر سنتی و مدرن ارائه کرد. چنانچه ممکن است فردی از یک دنیای مدرن هم یکی دو تا از این عناصر را داشته باشد و بالعکس. نگاه کلی: اولین مشخصه تفکر سنتی نگاه کلی به همه چیز است. آنان یک دین، کشور، دولت یا ملت را موجودی تمام و کمال می شناسند و تفکیکی برای عناصرش قائل نیستند. مثلاً وقتی از اسلام حرف می زنند با کلی گویی آن را موجودیتی معین می دانند. می گویند اسلام فلان حرف را زده است. اما مشخص نیست  چه عنصری از اسلام آن حرف را زده است. تازه اگر جزئی شویم و بپرسیم کدام مذهب از آن مثلاٌ شیعه یا سنی، کدام بخش آن مثلاٌ فقه یا اخلاق، کدام مرجع آن مثلاٌ قرآن یا حدیث پی می بریم چقدر این تفکر را برای سنتی ها پر از خطا می کند. بر همین مبنا می توان باقی کلمات پرکاربرد را هم در ذهن آورد: نظام مصلحت ندانسته است، آمریکا زورگو است، غرب رو به نابودی است و الی آخر... ساده بینی: این خصوصیتی است که سال های متمادی اجداد ما به آن عادت کرده اند. اینکه همه چیز را با یک تئوری ساده و دم دست تبیین کنیم و زحمتی برای ریزبینی و تحقیق قائل نباشیم. ساده بینی که با کلی بینی هم در ارتباط است را از عهد باستان، در نظریه هایی مثل لرزش زمین ناشی از حرکت لاک پشتی زیر آن تا همین  تحلیل های سیاسی و اجتماعی روزنامه ها می توان دید. نمونه واضح این تحلیل ها این است که تعدادی سرمیاه درا یا صهیونیست دارند دنیا را می گردانند و هر چه از آشوب، جنگ و این طور وقایع رخ می دهد زیر سر همین هاست. این نظریات ساده انگارانه البته خوبیش این است که فرد را از شک و نسبی گرایی خلاص می کند و به او نوعی اعتماد به نفس و راحتی می دهد. فرد محوری: یکی دیگر از مشخصات تفکر سنتی اتکاء به فرد است. به این معنی که نظری را بر اساس اینکه چه کسی بیان کرده است می شود رد یا قبول کرد. در این نوع تفکر جایگاه فردی که حرفی را زده است در درستی یا نادرستی آن حرف اثرگذار است. اگر جرج بوش حرفی را می زند باید با شک و بدبینی آن را بررسی کرد و اگر مثلاً فلان آیت الله حرفی را زده است نباید به راحتی ردش کرد. این نوع نگاه در بسیار موارد تبدیل به نوعی مغالطه در نوشته ها و بحث ها می شود. چرا که فرد، مقام یا نامش از فکرش بالاتر می نشیند و نمی توان آن را  منصفانه ارزیابی کرد. روی دیگر این نوع نگاه برچسب هایی است که به تفکرات مخالف ده می شود. اگر کسی حرفی را زد که از نظر مبانی تفکر فردی سنتی درست نیست پس حتما خود آن ادم هم مشکلی دارد. یعنی یا گناهکار است یا لقمه حرام خورده است یا ... این طرز برخورد در فضای سیاسی ایران بسیار رایج است و ریشه اش شاید همین خصوصیت تفکر سنتی باشد. گرچه این ها تمام خصوصیاتی مستتر در تفکر سنتی نیست، اما حداقل یک نمای شفاف از این نوع تفکر را نشان می دهد. با دانستن این خصوصیات هم می توان با اجتناب از آن ها در دام خطاهای مرتبط با آن ها نیفتاد و هم در بحث یا تبادل نظر با کسی آن ها را شناسایی کرد تا نگذاشت بحث به جدل تبدیل شود. در فضای رسانه ای فرهنگ و سیاست ایران این ویژگی ها را به وضوح می توان مشاهده کرد. شاید اگر بخواهم مرجعی برای این نوع نگاه اسم ببرم کیهان از همه آشنا تر باشد. صدا و سیمای خودمان هم کم از این ویژگی ها ندارد. این بار اخبار رسانه ملی را که میدید یا مقاله ای از کیهان می خواندید خوب دقت کنید تا ببینید چطور با همین نگاه به دام مغالطه می افتند و نتیجه گیری های عجیب و غریبی می کنند. پ.ن: در این نوشته تفکر سنتی و خصوصیاتش وجهه ای منفی پیدا کرده است. با وجودی که نیم خواستم این طور بشود اما، مصادیق این نوع تفکر مرا به این سمت کشاند. باید بگویم تفکر سنتی لزوماً پر از خطا و عیب نیست و محاسنی هم دارد که تفکر مدرن از آن بی بهره است. شاید وقتی دیگر درباره محاسن این خصوصیات و نقش شان در زندگی بهتر آدم ها بگویم. مطالب مرتبط: مغالطات کیهانی! (شرحی بر خطاهای رایج در فرهنگ) ای کاش آنها جامعه شناسی می‌خواندند برداشت های متفاوت با عینک های ذهنی
  • حیران

صفحه کیبرد مجازی فارسی در هر نقطه دنیا

يكشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۲، ۱۲:۲۱ ب.ظ
حتما شده است که مجبور به استفاده از کامپیوتری غیر از کامپیوتر خودتان شوید و در تایپ فارسی مشکل پیدا کنید. کوچکترین مسئله در این مواقع جابه جایی حرفهایی مثل پ و ژ در کیبردی است که استفاده می کنید. حالا اگر از کامپیوتری استفاده کنید که از زبان فارسی هم پشتیبانی نمی کند مشکلتان دو چندان خواهد شد. چنین مشکلی را در چند سفرم به خارج از ایران داشته ام. حتی در کافی نتی در یکی از شهرهای ترکیه زبان انگلیسی هم جزء زبان های صفحه کلید نبود و  با خواهش و ایما و اشاره از مسئول مغازه خواستم  زبان انگلیسی را در تنظیمات اضافه کند. قبل از این تنها راه چاره را در استفاده از کیبرد مجازی پارسیک می دانستم. با استفاده از کی برد این سایت می توان با موس یا صفحه کلید متن فارسی را نوشت. هر چند گاهی صفحه کلید کار نمی کند و تایپ یک متن کوتاه با موس بسیار سخت و پر اشتباه است. امروز به طور اتفاقی با سرویسی از گوگل آشنا شدم که همین قابلیت را برای همه ی زبان ها در اختیار کاربران اینترنت قرار می دهد. با استفاده از این سرویس که ابزار آنلاین ورودی (Input Tools online) نام دارد، می توان با صفحه کلید هر کامپیوتری به فارسی یا زبان های دیگر نوشت. این ابزار می تواند به گوگل کروم، مترجم گوگل و حتی جی میل هم اضافه شود تا دیگر کسی در هیچ کجای دنیا کارش لنگ نماند. (برای اطلاعات بیشتر به اینجا بروید)
  • حیران

رمضان و ربنای استاد شجریان

چهارشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۲، ۰۵:۴۹ ق.ظ
سه چهار سالی، ماه رمضان که می شود جای دعای ربنای استاد شجریان نزدیک اذان، سر سفره های افطار، خالی است. تا قبل از خرداد 88، صدا و سیما صدای استاد را به مناسبت های مختلف پخش می کرد. اما استفاده صدا و سیما از بعضی ترانه های استاد شجریان برای اهداف سیاسی، صدای او را درآورد و همین باعث شد او علناً نخواهد صدایش از صدا و سیما پخش شود. قبل از آن هم ایشان چندین بار به صورت ضمنی نارضایتی خود را اعلام کرده بود و غیر از ربنا از پخش آثار دیگرش ناراضی بود. این کش و قوس ها به تریپ صدا و سیما بر خورد و از آن به بعد کلاً صدای استاد را از خروجی پخش خود حذف کرد.اگر بخواهم به این ماجرا نگاهی سیاسی داشته باشم باید بگویم برخورد صدا و سیما با استاد شجریان همان برخورد غالب حکومت با مخالفانش بوده است. یعنی اگر ما را قبول نداری کلاً حذف می شوی و دیگر اسمی و صدایی از تو در بساط ما نخواهد بود. یعنی موجودیت تو از نظر ما بستگی به این دارد که با ما کنار بیایی و علم مخالفت بلند نکرده باشی، در غیر این صورت اصلاً به حساب نمی آیی.اگر بخواهم به این رویداد نگاهی اجتماعی داشته باشم باید بگویم صدا و سیمای ما نماینده بخشی از جامعه ما شده است و نمی تواند برای همه یا حداقل اکثریت جامعه به معنای واقعی رسانه باشد و رضایتشان را جلب کند. به عبارتی دیگر، به تدریج فقط گروه های وفادار و مقید به هنجارها و ارزش های رسمی و حکومتی مخاطب صدا و سیما باقی می مانند و این در بلند مدت به زیان صدا و سیما خواهد شد. چرا که در عصر فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی رسانه های رقیب خیلی سریع و به طرزی ماهرانه جایش را می گیرند و رسانه ملی محدوده نفوذ و تاثرگذاری خودش را از دست خواهد داد.صدا و سیما در این 3-4 سال خیلی سعی کرد جایگزینی شایسته برای ربنای استاد شجریان بسازد. به خیلی ها رو انداخت که بیایند و مشابه این اثر را بخوانند. اما هیچ کدامشان به تازگی و زیبایی اثر استاد نیست. به نظرم هنوز هم سر سفره های افطار یک چیزی کم است تا حس خوب ماه رمضان در آن جاری شود و شیرینی یک روز روزه کامل به کام آدم بنشیند. چیزی به لطافت و گوش نوازی دعای ربنا با صدایی پر حجم و محزون.دانلود ربنای استاد شجریانپست های مرتبط:ربنا... (درباره دعای ربنای استاد شجریان)لینک های مرتبط:شجریان: هرگز به خودم اجازه ندادم که «ربنا» را از مردم بگیرم
  • حیران

ترک های وجودم

شنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۲، ۰۸:۳۸ ب.ظ
بعضی وقت ها آنقدر در زندگی ترک بر میدارم که به چشم برهم زدنی آماده شکستن می شوم. ترک هایی که به ظاهر کوچکند و بی اهمیت وقتی جمع می شوند قدرت این را دارند که مرا بشکنند و در هم بریزند. در این دو روز به سه نفر زنگ زدم و هیچ کدام  بر نداشتند. کسانی که اگر یکی شان با من تماس میگرفت و من تماس شان را می دیدم فورا زنگ می زدم و پیگیر بودم که کارشان را بدانم. به یکی شان دو بار زنگ زدم تنها برای اینکه سراغی بگیرم و احوالی بپرسم. از یکی دیگرشان مدت ها بود خبر نداشتم و دلم برایش تنگ شده بود. منتظر بودم و خبری نشد. نه تماسی و نه حتی پاسخی به یکی دو پیامکم. این ها شدند همان ترک های آخر. در کنار فشار کار و نوع کارم. در کنار تنبلی هایم. در کنار مشکلات اطرافیانم. در کنار توقعات و بده بستان های همکاران و وابستگانم. همه جمع شدند تا امشب در خود فرو روم و بگردم به دنبال دستاویزی که گم نشوم و در کویر تنهایی ام راهم را پیدا کنم. احساسی گلویم را می فشارد که نمی دانم چیست. شبیه تنهایی است یا نوعی خلاء. این طور مواقع قرآن خواندن آرامم میکند.بعضی وقت ها هم باید آنقدر بنویسم تا سبک شوم. تا راهم را پیدا کنم و بدانم که باید مثل بقیه باشم یا نه. که بدانم من حساس شده ام یا دیگران این قدر غرق در این زندگی. می نشینم فکر میکنم که چرا من برای دیگران ارزشی را قائلم که دیگران در حقم قائل نیستند. به اینکه شاید نباید روی دیگران به چیزی بیشتر از یک آشنا حساب کنم. همه اینها جمع شده اند و یکهو در برابرم قرار گرفته اند. بدتر از آن روی سرم ریخته اند و فکر و ذهنم را مشغول کرده اند. یادم هست بزرگی میگفت همه دلخوری ها و غصه های ما از توقعات ماست. من توقعم در همان حدی است که به دیگران نگاه و با انها برخورد میکنم. که سرشان کلاه نگذارم و بعضی هایشان را تحمل کنم و بعضی های دیگر را دوست بدارم. این ها توقع بزرگی است در این روزگار؟ همه اینها، روی هم، باری می شود که روی شانه هایم سنگینی می کند. دلم تنگ می شود برای کسی یا کسانی که مرا همان طور که هستند بخواهند و پای حرف هایم بنشینند و جوابم را بدهند. که بدانم من در این زندگی و در این دنیا کجا ایستاده ام و چقدر پایم را از گلیمم دارزتر کرده ام. کسی که ترک های وجودم را ترمیم کند و نگذارد بیشتر شوند تا یک وقت بشکنم.
  • حیران
در مورد غائله هسته ای ایران دو نظریه در داخل کشور وجود دارد. اول اینکه غرب خواهان تفاهم است و ایرانیها سرسختی می کنند و نمی گذارند کار فیصله پیدا کند. دوم اینکه غرب "خواستار فروپاشی نظام سیاسی ایران است" و غائله هسته ای بهانه ای بیش نیست. به نظر من اینکه رویکرد غرب کدامیک از موارد بالاست یک سئوال اساسی است که جواب آن تعیین کننده سرنوشت کشور در آینده نزدیک خواهند بود. استقرار دولت جدید زمینه ای را مهیا خواهد کرد که در ماههای آینده به جواب درست پی ببریم. تا من یادم است حاکمیت نظر دوم را تبلغ می کرده است. در صورتی که در نتیجه مذاکرات آینده، مورد اول درست از آب بیاید، ممکن است صداقت حاکمیت نزد مردم در مورد تبلیغات سالهای گذشته اش زیر سئوال برود و این مساله ممکن است برای عده ای خوشایند نباشد!
  • حیران

درسهای انتخابات 92

يكشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۲، ۰۹:۳۵ ق.ظ
قبل از مطالعه این مطلب این پستها توصیه می شوند: هر انتخابات: یک قدم به سمت توسعه سیاسی درباره انتخاباتما و سرنوشت ملی-درسهای انتخابات در مجموع در این انتخابات آموختیم که خودمان باید سرنوشتمان را آن هم از طریق صندوق رای رقم بزنیم تا شرایطمان تغییر کن و اثبات شد که تک تک رای ها مهم اند و نباید از آنها گذشت. این انتخابات حلقه آخر از تجربه یک سیکل سیاسی بود. یک مشارکت بزرگ دوم خرداد را رقم زد، پس از آن به آن سرعتی که مورد نظر بود تحولات ساختاری رخ نداد و در نتیجه در مجموعه ای از عدم مشارکت ها نتیجه تحریم انتخابات(شورای دوم و مجلس هفتم)،نتیجه حضور پراکنده و غیر متشکل در انتخابات(سال 84) و نتیجه  مشارکت محدود مردم(مجلس هشتم) را مشاهده کردیم. این زنجیره با حلقه انتخابات 88 ادامه یافت. مشارکت گستره ای که کافی نبود. این حلقه چنانچه در پاراگراف بعد توضیح داده میشود بیشتر از اینکه برای ما یادگیری داشته باشد برای حاکمیت یادگیری داشت. از آن سو جناح حاکم نیز یک سیکل همزمانی را تجربه کرد. مجموعه ای شامل انواع رای آوردن های طبیعی، سو استفاده ها، دخالت ها، استفاده از حربه نظارت استصوابی و تخلفات گسترده. این تجارب رای آوری زوری ختم به شر شد با انتخابات 88. چرا که جناح مقابل و هوادارانش بدلیل طیف گسترده و پر دامنه تخلفات و سو استفاده های حکومتی، دیگر به نتیجه انتخابات تمکین نکردند. این مساله به هشت ماه پر آشوب، ضرر و زیان هنگفت به اقتصاد ملی، "ریختن آبروی نظام در دنیا" و وارد شدن ضربه کاری به اعتماد مردم به نظام  منتج شد. پس از آن در پی بلوای 88 آثار ضعف دولت عزیز کرده هویدا شد و ستونهای اقتصاد و سیاست کشور شروع به لرزیدن کرد. ترکهای ظاهر شده بر پیکره سیستم سیاسی که همیشه با جنجال آفرینی رئیس جمهور همراه بود به همگان ثابت کرد که که اقدامات این سالها  ممکن است نتایجی به مراتب فاجعه بارتر از آنچه که تصور می کنند در پی داشته باشد. فجایعی که ممکن است حیات کشور را به خطر بیاندازد. در مجموع به نظر بنده در دو هشت سال اخیر، فضای ایجاد شده در جامعه و عالم سیاست در ایران و تلاشها برای رسیدن به وضعیتی بهتر از سوی همه طیفها و اقشار، با همه انتقادات و هزینه هایی که بر این دوران مترتب بوده است، منجر به این شد که مجموعه جامعه ایران شامل مردم و سیاسیون امروز در سطحی بالاتر از بلوغ  و رفتار بالغانه سیاسی برسیم. در این سالها اصلاح طلبان آموختند که اگر می خواهند وطنی بماند و اگر می خواهند ایران آنگونه شود که آنها می خواهند، باید در صحنه حاضر باشند و اندک، اندک و در حد وسع مرزهای توسعه کشور را از جنبه های مختلف پیش برد. آموختند که سازشهای خاتمی نه از سر جبن که بخاطر شناخت درست وی از شرایط است و آموختند که  تز و منش و اصول اساسی که همواره در شخص خاتمی متجلی شده است در این برهه از تاریخ می تواند شرایط را به سمت بهبود تغییر دهد. آموختند که برای تغییر شرایط لازم است که با عقیده مخالف زندگی مسالمت آمیز داشت. از آن سو این دوره حاوی درسهای بزرگ و ارزشمندی برای جریان اصولگرایی کشور بوده است که سبب خواهد شد که دیگر دورانی مانند دوران احمدی نژاد تکرار نشود. جمع بندی: به نظر نگارنده این انتخابات در حقیقت امتحان ثلث سوم درس مردم سالاری برای جامعه ایران بود که در آن قبول شدیم و از آن پس به کلاس بالاتر خواهیم رفت. بطور خلاصه درسهایی که در این انتخابات آموختیم را شاید بتوان اینگونه  بیان کرد: اول: اگر خودمان کاری نکنیم خداوند هم سرنوشتمان را تغییر نخواهد داد. دوم: راه تغییر سرنوشت در شرایط فعلی صندوق آراست. حتی اگر هزار حرف و حدیث و شک و شبهه به همراه دشته باشد. سوم: حضور تک تک افراد پای صنوق رای مهم است. مهمتر از شمارش آرا مسئولیت پذیری در مقابل سرنوشت ملی و مشارکت در آن است. چهارم: پس از این انتخابات همه عاقل تر و بالغ تر شدیم. از رئوس مملکت گرفته تا رای دهندگانی مانند خود ما آموختیم که از افراط و تفریط خودداری کنیم و از تندروی ها و کم کاری ها بپرهیزیم. پنجم: مشی و مرامی که امروز جواب می دهد، آن اصولی است که سید خندان اصلاحات از ابتدا به آن پایبند بود. "صبر، مدارا، خویشتنداری، میانه روی و پشتکار برای ایجاد اصلاح تدریجی".
  • حیران